عرفان
عرفان امام حسین ( ع )
از مصیبت و شجاعت و نهضت و حماسه ی حسین (علیه السّلام) بسیارسخن به میان آمده است؛ ولی از
عرفان حسین (علیه السّلام) چیزی گفته نشده است. پیروان عرفان های کاذب باید از منظر عرفان به حسین
(علیه السّلام) بنگرند؛ ابتدا باید دید که حسین (علیه السّلام) در چه مقامی است؟ و پس از آن، باید به
چگونگی پیدایش کربلا نگریست؟
کسی که می خواهد سیر و سلوک إلی الله داشته باشد، باید صد منزل طی کند؛ در طی یک یا دو روز، انسان
ساخته نمی شود!
شخصی به حضرت آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) گفت: یک سال است که تلاش می کنم،امّا به جایی
نمیرسم؟
حضرت آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) در پاسخِ آن شخص فرمودند: هنوز که بیست سال نشده، شده؟!
بدن و روح انسان باید بزرگ شود و کوچک نماند.
که تو طفلی و خانه رنگین است
در روایت وارد شده است که در دوران آخر الزمان، کودکان ریاست خواهند کرد؛ منظور روایت، کدام کودکان هستند؟
آنچه در عرفان مطرح است، این است که انسان از لحاظ جسمی زمانی به بلوغ می رسد که از او منی خارج
شود؛ ولی از جهت روحی زمانی بالغ می شود که انسان از منی خارج شود نه منی از انسان!
یعنی اینکه منیّت از انسان خارج شود و پیوسته نگوید: من! من! من!….
بالغ کیست؟ و به چه کسی بالغ می گویند؟ به امثال امام خمینی (رحمة الله علیه) که فرمودند:
هیچ! که در هیچ نظر فرمایی
آیا انسان با این “هیچ” سخن می گوید؟ نه! ولی خداوند با این هیچ در قرآن سخن گفته است! گاهی او را
نصیحت می کند؛ گاهی از او عصبانی می شود؛ گاهی او را بشارت می دهد؛ گاهی او را تشویق می کند و
گاهی نیز او را نوازش می کند.
برای رسیدن به بلوغ باید صد منزل طی شود: اوّلین منزل «یقظه» است و آخرین منزل «توحید» است. نحوه ی
طی کردن این منازل به صورت ترتیبی است و تا منزلی طی نشود نمی توان واردِ منزل بعدی شد.
با طی شدن این منازل است که قلب و روح و آرزوی انسان بزرگ می شود.
از مرحوم آیت الله قمشه ای پرسیدند: آرزویتان چیست؟ (برای شناختن کسی باید دید که آرزویش چیست؟)
ایشان گفتند: آرزویم این است که در کنار حوض کوثر با امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) نهج البلاغه بخوانم.

پس از طی این منازل به منزل توحید می رسید که این منزل، آثاری به دنبال دارد، توحید چیست؟
توحید این نیست که خدا را یکی بدانید، توحید این است که با خدا یکی باشی!
که التّوحید إسقاط الإضافات
«اضافات» یعنی نسبت ها. یعنی اینکه انسان نگوید: خانه ی من! علم من! ماشین من! شعر من و… باید از اینها جدا شد. توحید یعنی اینکه انسان همه ی نسبت دادن ها به خود را حذف کند.
خداوند عزّ و جلّ می فرماید:«اَلْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي» “همه چیز مال خداست؛ بزرگی نیز از آن ِخداست”
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:«إنّما یقول أنا،من یقول أنا الجبّار، أنا القهّار»"أنا (من) را کسی می گوید که جبار و قهار است”
اوّلین نشانه ی توحید، وحدت است به این معنی که خداوند ببیند نه انسان! خداوند بشنود نه انسان!
خداوندتصرّف کند نه انسان! آیا می توان به چنین مقامی برسیم که چشم و گوش خدا در زمین باشیم.
همچنانکه درخطاب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشّریف) می گوییم:«السّلام علیک یا عین الله، یا من نظره إلی سدرة المنتهی» “سلام بر تو ای چشم خدا! ای کسی که با یک نگاه سدرة المنتهی را می بینی!”
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: صف های نماز جماعت را درست و مرتّب کنید؛ من در حین نگاه کردن
به جلو، عقب را هم می بینم!
که در دیدن ندارد استواری
یکی چشمی دگر بی غشّ و بی عیب
به دست آور برای دیدن غیب
باید چشم و گوش و قلب و همه ی اعضاء این چنین باشد. قلب نیز باید قلبی باشد که بزرگ شده باشد.
دل گر به مذهبت به جز این گوشت پاره نیست
قصّاب کوی به ز تو داند بهای دل!
خداوند متعال می فرماید:« الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ … » “قلب، حرم خداست.”
پس اوّلین علامت توحید این است که خدا ببیند و بشنود و تصمیم بگیرد؛ و این همان مقامی است که حسین
(علیه السّلام) به آن رسیده است که در دعای عرفه می خواند:« اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَ لى عَنْ تَدْبيرى وَ
بِاخْتِيارِكَ عَنِ اخْتِيارى » “خداوندا مرا با اراده و تدبیرت از اراده و تدبیر خود بی نیازفرما!”
در کربلا هم همین وحدت موج می زند. زمانی که حضرت علی اصغر (علیه السّلام) در آغوش امام حسین
(علیه السّلام) در خون غوطه ور بود، امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ
اللَّه» “خدایا! این برایم آسان است، چون در مقابل چشمان توست!”
امّا در لشگر مقابل، اثری از توحید نیست. حضرت زینب (سلام الله علیها) بر روی تلّ زینبیّه فرمودند:«أمان موحّد
فیکم» “درمیان شما موحدی نیست؟”
امام حسین (علیه السّلام) هنگامی که از روی اسب به زمین می افتاد، دعای قربانی را خواندند: «بسم الله و
بالله» حسین (علیه السّلام) ابتدا چنین فرمودند: بسم الله و سپس کلمه ی اسم را که بین باء و الله فاصله
انداخته است را حذف کردند.
“توحید در این جمله موج می زند!”

امام علی (علیه السّلام) هنگام طواف در کنار کعبه مردی را دیدند که به دختری نگاه می کرد؛ حضرت به خاطر
آن کار به آن مرد سیلی زدند؛ آن مرد نزد عمر از حضرت علی (علیه السّلام) شکایت کرد؛ علی (علیه السّلام)
فرمودند: چون آن مرد در کنار کعبه حرمت را حفظ نکرد، به اوسیلی زدم؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: «لَا
تحُلُّواْ شَعَائراللَّهِ » “شعارهای الهی را حلال نکنید”
عمر در جواب شکایتِ آن مرد گفت: «رأتک عین الله و ضربتک ید الله» “تو را چشم خدا دید و دست خدا زد!”
علی (علیه السّلام) چشم و دست خدا در زمین است.
امام حسین (علیه السّلام) می فرمایند: «إلهی رضی برضاک و تسلیما لأمرک» به چه دلیل امام حسین (علیه
السّلام) واژه ی تسلیم را به کار برده اند؟
بسیاری از منازل مربوط به این صد منزل هستند که با رسیدن به منزل توحید، معنایشان از بین می رود؛ یکی از
آن منازل، «تفویض» است. تفویض یعنی واگذار کردن.
تحت هیچ شرایطی در کربلا، امام حسین (علیه السّلام) خود را به خدا واگذار نکردند؛ نفرمودند:"خدایا! خود و خانواده ام را به تو می سپارم!”
معنای تفویض این است که هنوز چیزی نزد خود داری؛ پس تفویض مرتبه ی پایینی است.
منزل “توکّل”، یکی دیگر از آن منازل است.
توکل یعنی وکیل گرفتن. یعنی خدایا! تو را وکیل می گیرم. یعنی اینکه خدایا! خود مالک هستم و تو را وکیل می
گیرم. مالک بودن یعنی تار و پود چیزی را دردست داشتن. حال آنکه تسلیم یعنی برای خود چیزی متصورنیستم و
مالک من و علی اصغر و خانواده و همه و همه، تنها خداست.
نشانه ی دیگر وحدت این است که تعلق نباشد.
امام حسین(عليه السلام) بعد از دفن کردن حضرت علی اصغر(عليه السلام) دامن خود را تکان
دادند، بدان معنا که دیگر هیچ تعلق و وابستگی نمانده است و همه چیزش را فدا کرده است.
کربلا مصداق استجابت این دعای حضرت بود:«إلهی حقّقنی بحقائق التّوحید»
حضرت آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) می فرمایند: امام حسین(عليه السلام) حتی دین و سنت، اهل سنت را هم حفظ کرده است”
در دعای شهدای کربلا چنین می خوانیم: «السلام علیکم أیّها الذابّون عن توحید الله »
” سلام بر کسانی که از حریم توحید دفاع کردند”
شخصی از حضرت سجّاد(عليه السلام) پرسید: آیا شما پیروز شدید یا یزید؟ حضرت در جواب فرمودند: در هنگام اذان گوش کن، آن وقت خواهی فهمید.
در اذان می گوییم: «أشهدأن لا إله إلّا الله، أشهد أنّ محمّداً رسول الله، أشهدأنّ علیّا ولی الله» ولی آنها که نمی گویند. یعنی اگر کربلا نبود، توحید و رسالت نبود.